تبليغاتX
/SCRIPT>
تبليغات X
ღ♥ღکتاب عشقღ♥ღ
ღ♥ღکتاب عشقღ♥ღ

با توآخر دنیا هستم

  

      گناه ما گاه بی آنکه بدانیم چرا،"گریستن" است

میگویم:به امیدآن روزکه دیگرهیچ آدمی ازیک"وداع ساده"نگرید!

گفتی:رؤیاهایم همه از دست رفته است.

میگویم:ازبخت یاری ماست شایدآنچه می خواهیم یابه دست نمی آید یا از دست می گریزد!

گفتی:گذشته دردناک وآینده نا معلوم است.

میگویم:زندگی آب تنی درحوضچه"اکنون" است!

گفتی:خانه خدا کجاست؟

میگویم:در همین نزدیکی، لای این شب بوها، پای آن کاج بلند!

گفتی:بی کسی بد دردی است.

میگویم:با توآخر دنیا هستم!

 




+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 15:18 توسط عیسی و ارش

مادر دوستت دارم

 و

تا ابد به تو

محتاجم

تا ابد دوستت دارم وبه تو محتاجم

وهمین لحظه این قدر اشک برای ریختن دارم که موهایت تر شود

خودم را از تو دور کرده ام٬با این وجود

توجه و عشق تو هنوزدر دلم برپاست

تو سرپناه ومٲمن من هستی

که مرا از گزند ها و آسیب هاحفظ می کنی

من از دیوار ها میگذرم و پرواز می کنم

و تمام کارهایی را که باید٬انجام می دهم

تا در پناه تو باشم

شاید من یاغی و سرکش باشم

اما میدانم حتی زمینی که بر روی آن ایستاده ام از عشق تو

سرشار است

من منتظر لبخند درخشان و پر غرور تو هستم٬مادر

لبخدی که هر گره ای را باز میکند 

برای تمام لحظاتی که به خاطر من رنج کشیده ای

متاسفم

اما بعد از طوفان های کوچک

این آرامش است که پا برجا خواهد ماند...

  

 

My mother, I love you and I need you, Even Though

I love you and I need you, Even Though

I may at times have made you tear your hair

I set myself apart, but even so

Your presence and your love are always there

You are my jail cell and ten-ton door

That keeps me from just being who I am

And so I pound the walls and go to war

Ramming all the rules that I can ram

Yet though I must rebel, all the while

I know your loves the ground an which I stand

I wait upon the flash of your pround smile, my mother

And twist inside at every reprimand

 Im sorry for the times I've caused you pain

After these brief storms, love will remain

Barry tayler




+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 15:47 توسط عیسی و ارش

خواب پریشان

 

یک خواب مملو از بیداری و شاید بازی پلکها در طلاتم زمان است

که بیداری را به روخ  شاخه  های خشک ودر هم  تابیده حقایق می کشاند

خیالم در پی پاکی رویایی می گردد .

در این آشفته خواب  بیداریم معنای بی رنگی صبح می دهد .

وشایدتنین سکوت است که بر پهنای توهم امروز چنگ می زند روزهای لبریز از تهی شدن

چه آرام تنهایم می گذارند

واز سر یگانه تنهاییم  به باد پایی زمان می گذرند

امروز روز برف ریز قصه هایم بود

روز باران خورده غمها  روز بسته شدن چکامه های امید

فضای اتاقن مملو از فرداست

هرچه می جویم نیست

دیروز را می گویم

به دنبالش تمام دقایق را زیرو رو کردم  اما افسوس هرچه بیشتر می کاوم کمتر می یابم

نیست

 ووای بر من که دیگر باز نمی گردد.

 




+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 12:29 توسط عیسی و ارش

امروزنسیم آمد تا گرمم نشود‘خورشید تابید تاسردم نشود.

میوه ها رسیدند تا بخورم.

آب در جویبار جاری شد تا بنوشم.

امروز مادر هست تا پسرش باشم‘پدر هست تا همرهش باشم.

امروز تو نیز هستی وتمام کسانی که دوستشان دارم.

تو امروز اینجایی تا باز کنیم دفترخاطره را و مرور کنیم هرچه گذشته است ازغم وشادی.

و امروز هم ورقی پر کنیم از خاطره ها…..




+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 13:40 توسط عیسی و ارش

تولد

بار دیگر متولد شدم

وچشم به آسمان باز کردم

نگاهم را در نگاهش دوختم

وخود را آغاز کردم

آغازی که پایانش

همانند آغازی دگر است

لحظه ای است.ولی بی انتهاست......

 




+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 22:47 توسط عیسی و ارش

یادمان باشد هر وقت خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم!!

 

 

 

هيچ چيز سخت تر از انتظار نيست آن هم انتظار براي لحظه اي که

 

کسی که دوستش داری صدايت کند و به تو بفهماند که دوستت دارد اما

 

هر

 

چقدر هم که انتظار سخت باشد به آن لحظه زيبا مي ارزد پس انتظار

 

ميکشم تا آن لحظه زيبا نصيبم شود .حتی اگر انتظارم بی حاصل باشد

 

 

" این را بدان تا ابد منتظر آمدنت خواهم ماند "

 

 

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

 تو

www.jointaranehha.blogfa.com

 

                                              

 




+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 11:4 توسط عیسی و ارش

بیاببین !

 
بنشین کنارم تا برایت آغاز کنم
دردی که وجودم را سیاه کرده است
 
 
آنچه نامش را عشق گذاشتم
 
 هوسی است زود گذر
 
 شهوتی است بی پایان
 
آنکه او را معشوق خواندم
 
 صیادی است بی رحم
 
 شکارچی است بی رحم
 
  
  من در این قصای خانه جهان محکومم
 
     
          تا پروانه ای باشم در حسرت نور شمع
 
 
 
          من در این زندان تنهایی اسیرم
 
    




+ نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 16:38 توسط عیسی و ارش

کتاب عشق

 

 

 

لا لا لا لا گل شب بو

 چشاش دیگه نداره سو 

 همیشه این دو چشم گریون 

 یه چشم اشک و یه چشمش خون 

 لا لا لا لا گل مینا 

 پاهاش دیگه نداره نا 

 با اینکه تک دلش خسته ست 

 ولی عشقی بهش بسته ست 

 لا لا لا لا گل سوسن 

 میگه آروم بخون از من 

 برو زیبا برو پریا 

 دلی داری قد دریا 

 لا لا لا لا گل حسرت 

 نخور غصه نخور حسرت 

 خودت گفتی که قسمت بود 

 ولی بازم با حسرت بود 

 لا لا لا لا گلی نشکفت 

 باید درد دلا رو گفت 

 لا لا لا لا زیر بارون

  کتاب عشق بخون آروم  

 

عشــق يعنـي لايـق مريـــم شــدن

عشــق يعني با خـدا هـم دم شدن

 عشــق يعنـي جـام لبـريز از شـراب

 عشــق يعني تشنگي يعني سراب 

عشــق يعني خواستن و له له زدن

 عشــق يعنـي سـوخـتن و پرپر زدن

 عشــق يعنـي سالهاي عمر سخت

عشــق يعنـي چون همـيشه باختن

عشــق يعنـي حسرت شبهاي گرم

 عشــق يعنـي يـاد يـك رويــاي گـرم 

 عشق یعنی؟

 

ازگل پرسيدم محبت چيست گفت :

ازمن زيباتراست  .

ازافتاب پرسيدم محبت چيست گفت:

 ازمن سوزانتراست .

ازشمپرسيدم محبت چيست گفت :

ازمن عاشقتراست .

ازخوده محبت پرسيدم محبت چسيت گفت:

 تنهايک نگاه است

 

 

 

 

 

آخه چرا هیچکس نظر نمیده




+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 14:36 توسط عیسی و ارش

من خیلی تنهام!

يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛

آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم

و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد

باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من

هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه

جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه

چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا

خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم.

فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامه‌ش

نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟

من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و

زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من

قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه

مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند

كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.

من هم خيلي تنهام».

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی

خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که

نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام ...




+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 19:21 توسط عیسی و ارش

الهي نسوزي تو گفتي بسوزم 

گذاشتي كه هر شب به ره چشم بدوزم

من از گريه هر شب يه دريا مي سازم

همه زندگيمو به چشمات مي بازم

صداي دلمو رو تو نشنيدي و رفتي

خراب تو گشتم كلامي نگفتي

تو را مي سپارم به دست خدايم

فقط گوشه اي دل هميشه صدايم

يك شب عاشقانه برات گريه كردم

تو هرگز نديدي به لب آه سردم

تو با بي وفايي به خاكم نشوندي

 من ساده دل رو به غربت كشوندي

نمي بخشمت من بيين روزگارم

ببين از جدايي چه بر سينه دارم

تو را مي سپارم به دست خدايم

فقط گوشه اي دل هميشه صدايم




+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 19:20 توسط عیسی و ارش

درباره ی وبلاگ

logo

با وصال گنجینه ای از غم ها و شادی ها در عروج است

و تلخی ها تمنای دیگر را می طلبد شاید اگر فرصتی برای

به بار نشستن ارزو ها باشد !!!!!!!!!



تمنای خوش وصال میرود تا فراسوی سرزمین عشق

تا جان دوباره به کالبد ارزوها ببخشد.باشد تا ترنم این وصال

برای شوریدگان این راه اغازی خوش بیافریند.......


آرشيو وبلاگ

فهرست


كل بازديد ها :

پيوندهاي روزانه

نوشته هاي پيشين

آرشيو موضوعي

پيوندها

Emkanat

RSS
ّّّّّّّّّّّّّّّّّღღ My LoVe zandadash shahrzadღღ

Music




تبليغات X