تبليغاتX
/SCRIPT>
تبليغات X
ღ♥ღکتاب عشقღ♥ღ
ღ♥ღکتاب عشقღ♥ღ

یادمان باشد هر وقت خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم!!

 

 

 

هيچ چيز سخت تر از انتظار نيست آن هم انتظار براي لحظه اي که

 

کسی که دوستش داری صدايت کند و به تو بفهماند که دوستت دارد اما

 

هر

 

چقدر هم که انتظار سخت باشد به آن لحظه زيبا مي ارزد پس انتظار

 

ميکشم تا آن لحظه زيبا نصيبم شود .حتی اگر انتظارم بی حاصل باشد

 

 

" این را بدان تا ابد منتظر آمدنت خواهم ماند "

 

از لبت يك بو سه كردم او نقدر نا زت چه بود؟....گر پشيما ني بگو تا با ز بر جا يش نهم

 

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

 تو

www.jointaranehha.blogfa.com

 

                  بدووووو بدوووووووووووووووو که اومدم بخورمت                            

                 





+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 11:4 توسط سامی و ارش

Atish gerete

 

می ترسم این اشعار هم آتش بگیرد

 

از بس که داغم تار هم آتش بگیرد

 

می ترسم از بس پر گناهم روزگارم

 

پیش از عذاب و نار هم آتش بگیرد

 

یکبار دیگر امتحان کن با نگاهت

 

شاید دلم این بار هم آتش بگیرد

 

نه دل برای سوختن درعشق اونیست

 

حتی اگر صد بار هم آتش بگیرد

                       

 

 




+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 16:41 توسط سامی و ارش

بیاببین !

 
بنشین کنارم تا برایت آغاز کنم
دردی که وجودم را سیاه کرده است
 
 
آنچه نامش را عشق گذاشتم
 
 هوسی است زود گذر
 
 شهوتی است بی پایان
 
آنکه او را معشوق خواندم
 
 صیادی است بی رحم
 
 شکارچی است بی رحم
 
  
  من در این قصای خانه جهان محکومم
 
     
          تا پروانه ای باشم در حسرت نور شمع
 
 
 
          من در این زندان تنهایی اسیرم
 
     




+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 16:38 توسط سامی و ارش

سلام!

سلام

امروز اومدم فقط یه سری بزنم و برم و این گل رو تقدیم به همتون کنم خیلی دوستون دارم 

همین....




+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 19:23 توسط سامی و ارش

من خیلی تنهام!

يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛

آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم

و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد

باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من

هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه

جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه

چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا

خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم.

فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامه‌ش

نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟

من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و

زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من

قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه

مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند

كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.

من هم خيلي تنهام».

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی

خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که

نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام ...




+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 19:21 توسط سامی و ارش

الهي نسوزي تو گفتي بسوزم 

گذاشتي كه هر شب به ره چشم بدوزم

من از گريه هر شب يه دريا مي سازم

همه زندگيمو به چشمات مي بازم

صداي دلمو رو تو نشنيدي و رفتي

خراب تو گشتم كلامي نگفتي

تو را مي سپارم به دست خدايم

فقط گوشه اي دل هميشه صدايم

يك شب عاشقانه برات گريه كردم

تو هرگز نديدي به لب آه سردم

تو با بي وفايي به خاكم نشوندي

 من ساده دل رو به غربت كشوندي

نمي بخشمت من بيين روزگارم

ببين از جدايي چه بر سينه دارم

تو را مي سپارم به دست خدايم

فقط گوشه اي دل هميشه صدايم




+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 19:20 توسط سامی و ارش

دوراهی

بین  دوراهی موندم تو کوچه های غربت

انگار که نا نداره پاهام برای حرکت

می نویسم رو دیوار  از درد  این غریبی

از اون روزای رفته، روزای ناشکیبی

از بوی خوب گلها تو باغچه محبت

از زخم کهنه دل تو روزگار غربت

از سرزمین  غمها نامه برات نوشتم

تا که تو هم بدونی چی شده سرنوشتم

 

 

 

 

با بودنت دنیای من

رنگی تر از همیشست

قلب تموم آدماش

از جنسی مثل شیشست

با بودنت رنگین کمون

یه رنگ اضافه داره

رنگی که زیبایش تو رو

تو ذهن من میاره

با بودنت تو گلخونه

هیچ گلی کم ندارم

هیچ گلی اونجا نمی خوام

وقتی تویی کنارم

با بودنت غصه میره

شادی جاشو میگیره

با دیدنت هر چی غمه

تو قلب من میمیره

با بودنت شعرای من

معنای تازه دارن

گلهای اطلسی برام

شکلی دوباره دارن

با بودنت دلم می خواد

که از سینه جدا بشه

پر بکشه به سمت تو

تو راه تو فدا بشه

با بودنت دوستت دارم

روی زبونم میشینه

سهم من از با تو بودن

این عشق نازنینه

با بودنت یه زندگی

یه عمر تازه دارم

برای دیدن تو من

یه عمر در انتظارم

هر شب که به خواب من میای

من دیگه شک ندارم

یه روز میاد که با من باشی

بمونی در کنارم

 

 

عشق نمی پرسه که تو کی هستی، فقط میگه: تو مال من هستی

عشق نمی پرسه اهل کجایی، فقط میگه: تو قلب من هستی

عشق نمی پرسه تو چی کار میکنی، فقط میگه: باعث میشی قلب من به تپش بیفته

عشق نمی پرسه چرا دور هستی، فقط میگه: همیشه با من هستی

عشق نمی پرسه دوستم داری ، فقط میگه: دوستت دارم

 




+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 12:17 توسط سامی و ارش

شب و پنجره

باز شب شد، چقدر تنهایم

گفته بودی که شبی می آیم

باز شب شد و از پنجره ام

همچنان راه تو را می پایم

کنج این پنجره ها شب همه شب

منم و گریه و های و هایم

پشت این پنجره ها تا به سحر

پنجه بر پیکر شب می سایم

 

نکند بیهوده عمر خود را

پشت این پنجره می فرسایم

نکند بیهوده تکرار شود

قصه چشم به راهی هایم

باز چون دیشب و شبهای دگر

می روم پنجره را بگشایم

باز شب شد، شب و از پنجره ام

همچنان راه تو را می پایم 

 

انتظاری طولانی

 




+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 15:41 توسط سامی و ارش

بمون با من!

 

بمون با هم نشون بديم كه عشق ما مقدسه
اگه بري مي لرزه فرهاد و ستون بيستون
به خاطر اونم شده تو تا ابد پيشم بمون
اگه بري مي گن ديدي اين آخر و عاقبتش
ما هيچ كدوم و نمي خوايم نه رنج و ئنه محبتش
اگه بري نمي دونن شايد واست خوشبختيه
نمي دونن لذتت بعضي خوشيا تو سختيه
اگر چه وقتي تو بري ديگه من و نمي بيني
اگه بخواي هم مي بايد تا فصل محشر بشيني
اما تورو جوون خودت كه از همه عزيزتري
با يك نگاهت منو تا اوون ور دنيا مي بري
اگه ميشه بري يه جا به آرزوهات برسي
يا كه دور از چشماي من قلب تو دادي به كسي
برو منم با يد تو زندگي رو سر ميكنم
گاهي به اشتياق تو قلبم و پر پر ميكنم
عيدا كه شد عشق تو رو تو قلب هفت سين مي چينم
با اينكه رفتي باز تو رو كنار هفت سين مي بينم
غصه نخور دنياي ما سمبل بي وفاييه
هر چي من و تو مي كشيم تقصير آشناييه
راستي اگه بخواي بري اين جوري طاقت مي يارم
خودم بايد دست تو رو دست غربت بذارم
 اگه بري دنبال تو ميام تا اوج آسمون
اون وقت مي بينم همه رو پس تو نرو پيشم بمون
دلت مي خواد اگه يه روز بدون من مي رفتي يه جا
دنبال مهربونيات آواره شم تو كوچه ها
اگه بري يه وقت مي آي مي بيني مريم نداري
اون وقت بايد دسته گل و رو خاك مريم بذاري
اگه بري بيداي مجنون و پريشون مي كنم
سقف دل و بر سر آرزوها ويرون ميكنم
 اگه بري اينجا يه دل بمون كه صاحب اون مريمه


اگه بري دعاي من بازم مي ياد پشت سرت
من به فداي تو و عشق تو و فكر سفرت

 
 

زندگی

زندگی رسم خوشایندیست

 زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرسشی دارد اندازه عشق

زندگی چیزی نیست که لبه طاقچه عادت از یاد من و تو برود

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ماست

زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی می پیچد

 

 





+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 23:44 توسط سامی و ارش

کتاب عشق

 

 

 

 

  

لا لا لا لا گل شب بو

 چشاش دیگه نداره سو

 همیشه این دو چشم گریون

 یه چشم اشک و یه چشمش خون

 لا لا لا لا گل مینا

 پاهاش دیگه نداره نا

 با اینکه تک دلش خسته ست

 ولی عشقی بهش بسته ست

 لا لا لا لا گل سوسن

 میگه آروم بخون از من

 برو زیبا برو پریا

 دلی داری قد دریا

 لا لا لا لا گل حسرت

 نخور غصه نخور حسرت

 خودت گفتی که قسمت بود

 ولی بازم با حسرت بود

 لا لا لا لا گلی نشکفت

 باید درد دلا رو گفت

 لا لا لا لا زیر بارون

  کتاب عشق بخون آروم  

 

عشــق يعنـي لايـق مريـــم شــدن

عشــق يعني با خـدا هـم دم شدن

 عشــق يعنـي جـام لبـريز از شـراب

 عشــق يعني تشنگي يعني سراب 

عشــق يعني خواستن و له له زدن

 عشــق يعنـي سـوخـتن و پرپر زدن

 عشــق يعنـي سالهاي عمر سخت

عشــق يعنـي چون همـيشه باختن

عشــق يعنـي حسرت شبهاي گرم

 عشــق يعنـي يـاد يـك رويــاي گـرم 

 عشق یعنی؟

 

ازگل پرسيدم محبت چيست گفت :

ازمن زيباتراست  .

ازافتاب پرسيدم محبت چيست گفت:

 ازمن سوزانتراست .

ازشمپرسيدم محبت چيست گفت :

ازمن عاشقتراست .

ازخوده محبت پرسيدم محبت چسيت گفت:

 تنهايک نگاه است

 

 

 

 

آخه چرا هیچکس نظر نمیده




+ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 14:36 توسط سامی و ارش

درباره ی وبلاگ

logo

با وصال گنجینه ای از غم ها و شادی ها در عروج است

و تلخی ها تمنای دیگر را می طلبد شاید اگر فرصتی برای

به بار نشستن ارزو ها باشد !!!!!!!!!



تمنای خوش وصال میرود تا فراسوی سرزمین عشق

تا جان دوباره به کالبد ارزوها ببخشد.باشد تا ترنم این وصال

برای شوریدگان این راه اغازی خوش بیافریند.......


آرشيو وبلاگ

فهرست


كل بازديد ها :

پيوندهاي روزانه

نوشته هاي پيشين

آرشيو موضوعي

پيوندها

Emkanat

Music




تبليغات X