می ترسم این اشعار هم آتش بگیرد از بس که داغم تار هم آتش بگیرد می ترسم از بس پر گناهم روزگارم پیش از عذاب و نار هم آتش بگیرد یکبار دیگر امتحان کن با نگاهت شاید دلم این بار هم آتش بگیرد نه دل برای سوختن درعشق اونیست حتی اگر صد بار هم آتش بگیرد
می ترسم این اشعار هم آتش بگیرد
از بس که داغم تار هم آتش بگیرد
می ترسم از بس پر گناهم روزگارم
پیش از عذاب و نار هم آتش بگیرد
یکبار دیگر امتحان کن با نگاهت
شاید دلم این بار هم آتش بگیرد
نه دل برای سوختن درعشق اونیست
حتی اگر صد بار هم آتش بگیرد
بنشین کنارم تا برایت آغاز کنم دردی که وجودم را سیاه کرده است آنچه نامش را عشق گذاشتم هوسی است زود گذر شهوتی است بی پایان آنکه او را معشوق خواندم صیادی است بی رحم شکارچی است بی رحم من در این قصای خانه جهان محکومم تا پروانه ای باشم در حسرت نور شمع من در این زندان تنهایی اسیرم
با وصال گنجینه ای از غم ها و شادی ها در عروج است و تلخی ها تمنای دیگر را می طلبد شاید اگر فرصتی برای به بار نشستن ارزو ها باشد !!!!!!!!! تمنای خوش وصال میرود تا فراسوی سرزمین عشقتا جان دوباره به کالبد ارزوها ببخشد.باشد تا ترنم این وصال برای شوریدگان این راه اغازی خوش بیافریند.......
صفحه نخست پست الکترونيک طراح قالب
آرشيو وبلاگ
Cood بزرگترین سایت رپ فارسی موسیقی! تمام پیوندها